[love , ]

نوشته شده توسط پسری از بابل در شنبه 1 بهمن 1384 و ساعت 10:01 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
تنهایی [love , ]
 
نوشته شده توسط پسری از بابل در سه شنبه 6 دی 1384 و ساعت 11:12 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
احساس شیشه ها [love , ]

نوشته شده توسط پسری از بابل در سه شنبه 6 دی 1384 و ساعت 10:12 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[love , ]

نوشته شده توسط پسری از بابل در دوشنبه 5 دی 1384 و ساعت 03:12 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
هدیه ای کوچک [love , ]
  تقدیم به شما
نوشته شده توسط پسری از بابل در دوشنبه 5 دی 1384 و ساعت 03:12 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[love , ]
کاش پاسخی میافتم  که چرا هر شب ستاره ای در آسمان میمیرد و آسمان همچنان بی ستاره نیست شاید ستارگان هرگز نمی میرند هر صبح میروند و شب می آیند تا آفتاب را معنی کنند .
نوشته شده توسط پسری از بابل در دوشنبه 5 دی 1384 و ساعت 03:12 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[love , ]
 تو چه کـــــــــــــــرده ای که عمری ز پیت دویده ام من بخدا قسم که بــــــــــــــــا تو به خدا رسیــــــــده ام من
نوشته شده توسط پسری از بابل در دوشنبه 5 دی 1384 و ساعت 02:12 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[love , ]

نوشته شده توسط پسری از بابل در شنبه 3 دی 1384 و ساعت 03:12 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
|